لحظه های ماندگار با آوین :)
عزیز مامان و بابا پارسال تو همچین روزی درست موقع اذان و افطار خدا یکی از
فرشته های نازشو قسمت ما کرد. وااااااااای که نمیدونی اون لحظه که صداتو
شنیدم چه حسی بهم دست داد .صدای گریه ای که اونقدر واسم شیرین بود
که اشکمو در آورد
و امروز درست 1 ساااااااااال ازون روز میگذره .با تمام بدی هاش و خوبی هاش و
خستگی هاش و خنده هاش و گریه هاش و تو 1 سال بزرگتر شدی خانم شدی
کلی شیطون شدی و خلاصه شدی عزیز دل همههههههههه
قشنگ وایمیستی گاهی هم 2-3 قدم برمیداری و تالاپ میخوری زمین !!!!

جدیدا اینجوری آب میخوری (اینجا پارک تبریزه )


وقتی آوین و باباش تنهایی غذا بخورن اینجوری میشه 

مامانم میخواد من عربی برقصصصصصصم


آوین زبونت کوووووووووو؟

آوین دماغت کوووووووووو؟

آوین بوس بفرست 

آوین نماز بخون (الله اکبر کن )

بالاخره آخرین چک خونه جدیدمون هم پاس شد و همه اینا بخاطر پا قدم تو بود نازنینم


لحظه های ماندگار با آوین :)
